طلا
معنی انگلیسی
gold
واژههای انگلیسی با این معنی
- aurum طلا، زر
- gold bar شمش طلا
- ingot gold شمش طلا
- ingot of gold شمش طلا
- gold standard پايه طلا، نظام پولي طلا
- doradus طلا ماهي، ماهي زرين
- gold medal مدال طلا
- gold solder لحيم طلا
- gold flow جريان طلا، انتقال طلا
- gold crisis بحران طلا
- gold market بازار طلا
- gold parting تصفيه طلا
- gold refining تصفيه طلا
- gold digger جوينده طلا، زني که با افسون هاي زنانه مردان را تيغ، ميزند.
- gold parity برابري طلا
- goldenseal گل مهر طلا
- gold mining استخراج طلا
- gold reserve اندوخته طلا
- gold bullion standard پايه شمش طلا، پايه طلاي غير مسکوک
- gold exchange standard پايه ارز طلا
- gold export point نقطه خروج طلا، نقطه اي است که به علت بالا بودن قيمت ارز، خارجي در کشور وارد کننده کالاي خارجي
- gold import point نقطه ورود طلا، حالتي است که کشور خريداري کننده کالا، به جاي ارز يا پول
- gold currency system نظام پولي طلا
- gold refinery واحد تصفيه طلا