طلسم کردن معنی انگلیسی bewitch charm conjure enchant spellbind واژههای انگلیسی با این معنی glamorize فريبنده کردن، دلربا کردن، طلسم انگيز کردن philter مهر دارو، طلسم عشق.، مهر دارو دادن به medicine دارو، دوا، پزشکي jynx يکجوردارکوب که عادت بکج کردن سردارد، طلسم