طی
معنی انگلیسی
by course matter through pending when
واژههای انگلیسی با این معنی
- within resonable time طي زمان معقول
- torpedo run مسافت طي شده اژدر
- serve one's term دوره خدمت خود را طي کردن
- KIA مخفف: کشته شده طي عمليات جنگي، شهيد جنگ، کشته ي جنگي
- checkoff روشي که طي آن بخشي از حقوق اعضاي، اتحاديه کارگري خود به خود کسر ميشود
- cadenza اهنگ معترضه اي که طي اهنگ يا اوازي، اورده شود، قطعه اواز يکنفري.
- mpg مخفف: مسافت طي شده با يک گالن بنزين
- abscam طرح پليس سري امريکا که طي آن ماموران، در لباس شيوخ عرب به چند نفر از نمايندگان، کنگره ي امريکا رشوه دادند و جريان توسط
- automatic programming روندي که طي آن کامپيوتر به صورت خودکار، برنامه مبدا به زبان برنامه نويسي را به، برنامه مقصد به کد ماشين ترجمه مي کند
- bodysurf ورزشي که طي آن شناگر رو به پايين بر آب، ميخوابد و امواج او را به جلو ميبرند، سرفينگ بدني
- climp milling عمل فرز کاري که طي آن قطعه کار در همان، جهت حرکت تيغه برش به جلو مرکت مي کند
- road distance مسافت روي جاده يا مسافت طي شده از جاده
- juniorate دوره دوساله که اعضاي پايين رتبه بايد طي، ....شوند
- battement حرکتي که طي آن رقصگر يک پاي خود را بلند، ميکند
- aluminothermy روشي که طي آن آلومينيم فلز ديگري را احيا، ميکند، گرمازايي آلومينيم
- canonical time unit زمان لازم براي طي مسافتي معادل يک راديان
- blow over گذشتن، طي شدن، رد شدن.
- study for bar دوره تعليماتي و کارآموزي کانون وکلا را، طي کردن، درس حقوق خواندن
- pass pattern مسير منحني که گيرنده پاس براي گرفتن توپ، طي مي کند
- intravital (زيست شناسي) در زمان زندگي، در طي حيات.
- intravitam (زيست شناسي) در زمان زندگي، در طي حيات.
- traverseal عمل پيمودن، عمل طي کردن، پيمايش.
- serve a sentence به حکم دادگاه زنداني شدن، دوره حبس خود را طي کردن
- time distance مسافت زماني حرکت ستون، مسافت طي شده در زمان معين، زمان عبور ستون