عقبی
معنی انگلیسی
after hind posterior
واژههای انگلیسی با این معنی
- hilted عقبي، قسمت عقبي، ق
- retral عقبي، پسين، خلفي
- roundhouse اطاق عقبي، عرشه فوقاني کشتي.، اتاقک عقب
- back panel صفحه عقبي
- postero-external عقبي- بيروني، خلفي- جانبي.
- tailblock قسمت عقبي تخته موج
- beam ends انتهاي قسمت عقبي کشتي.
- mizzenmast دگل عقبي کشتي دو دگله .
- bird's nest قسمت عقبي قرقره ماهيگيري، حرکت آشيانه پرنده روي دارحلقه
- false edge قسمت سوم عقبي تيغه سابر (شمشيربازي)
- tap loop jump پرش از لبه عقبي يک اسکيت بکمک نوک انگشت، پاي ديگر و چرخش کامل در هوا و بازگشت روي، همان لبه عقبي
- toe loop jump پرش از لبه عقبي يک اسکيت بکمک نوک انگشت، پاي ديگر و چرخش کامل در هوا و بازگشت روي، همان لبه عقبي
- foot spot نقطه اي بين نقطه مرکزي و وسط جداره عقبي، ميز بيليارد
- toe Walley پرش از لبه عقبي يک پا و چرخش کامل در هوا، و برگشت روي همان پا بکمک فشار نوک اسکيت
- split jump پرش از لبه عقبي يک پا بانيم چرخش و پرتاب، پا به بالا و برگشت، پرش روسي (اسکيت)
- round house بازداشت گاه اطاق عقبي د رعرشه بالاي کشتي
- hinder پسين، عقبي، مانع
- hind (ج.ش.) گوزن ماده، عقبي، پشت پاي گاو.
- derrieres پسين، عقبي، عقب تر
- posterior پسين، عقبي، عقب تر
- f. like روزگاراينده، عقبي، اخرت
- backpart پشتي، عقبي
- posticous پسين، عقبي
- trailng پشتي، عقبي.