عقلی
معنی انگلیسی
rational
واژههای انگلیسی با این معنی
- mental defect نقص عقلي
- mental deterioration تباهي عقلي
- rationalization توجيه عقلي.
- borderline mental deficiency نقص عقلي مرزي
- irrationlism فلسفه غير عقلي، اصول عقايد کساني که رسيدن به مرحله، يقين را از طريق اشراق و الهام ممکن
- primary mental abilities تواناييهاي عقلي نخستين
- rationalize موافق دلائل عقلي تعبيرکردن، با استدلال عقلي تفسير کردن
- mental deficiency عقب ماندگي ذهني (نقص عقلي)
- reasonable معقول، عقلي، مقرون بعقل
- rationalist پيرو اصالت عقل، عقلي، عقليون
- intelligential هوشي، عقلي، عقلاني
- intellective هوشي، عقلي، عقلاني
- M.A. مخفف جملات زير:، سن عقلي، سن يکنفر بر حسب رشد نيروهاي عقلي و
- injudiciousness بيخردي، بي عقلي، بي تدبيري
- insipience بيخردي، بي عقلي، ناداني
- unreason بيخردي، کم عقلي، حماقت
- imprudently از روي بي احتياطي، از روي بي عقلي، از روي ندانم کاري
- rationalistic مبني براصالت عقل، مبني براستدلال عقلي، معتقد به اصالت عقل
- pragmatize واقعي نشان دادن، موافق دلائل عقلي تعبير کردن
- weak intellect سبک مغزي، خبطي، کم عقلي
- rationalities معقوليت، موافقت با عقل، کار عقلي ياحسابي
- rationality معقوليت، موافقت با عقل، کار عقلي ياحسابي
- injudiciously غير عاقلانه، بيخردانه، ازروي بيخردي يا بي عقلي
- rationalism اصالت عقل، مسلک عقليون، اصول استدلال عقلي در مسائل ديني