علت معنی انگلیسی account argument cause causer end ground occasion origin reason score wherefore why واژههای انگلیسی با این معنی uncaused بي علت، خودافرين principal cause علت اصلي، جهت عمده efficient cavse علت اصلي principal reason علت اصلي first cause علت العلل، علت اوليه . raison d'etre علت وجودي، علت بقا. outside cause علت خارجي acetiam علت (فرضي)، براي عملي تا قاضي بتواند راي خود را بدهد. proximate cause علت مستقيم cause and effect علت و معلول effect and cause معلول و علت accident-proof علت وقوع حادثه causal nexus رابطه ميان علت و معلول undesireable discharge اخراج به علت عدم صلاحيت، اخراج به علت فساد اخلاق discharge without honor اخراج به علت عدم صلاحيت خدمتي rainout ريزش ابر اتمي به علت رطوبت هوا، بارش غبار اتمي dishonorable discharge اخراج از خدمت به علت عدم صلاحيت، اخراج از خدمت abiotrophy تحليل و فساد عضو بدون علت مشهود priori باب پي کردن بردن از علت به معلول، از راه قياس، قياسي but-for income قسمتي از درآمد که به علت دخالت عامل، بخصوصي عايد شده conspicious consumption مصرف تجملي (نه به علت احتياج واقعي) stack wash تخليه هوا به علت فشار گاز دودکش ناو contingent annuity پرداخت مقرري به علت اتفاق غير مترقبه ground sea خيزاب درياکه علت نماياني نداشته باشد