عکسی
معنی انگلیسی
photographic pictorial
واژههای انگلیسی با این معنی
- photographic عکسي، وابسته به عکاسي
- passe partout جا عکسي
- photo-print چاپ عکسي، چاپ عکس
- photoprint چاپ عکسي
- pictomap نقشه عکسي، نقشه اي که روي عکس هوايي تهيه شده است
- index map نقشه عکسي، نقشه تهيه شده از روي عکس هوايي
- ferrotype عکسي که روي صفحه آهني ثبت شده، براق کردن عکس
- rontgenogram عکسي که با پرتو مجهول بردارند
- lined photomap نقشه عکسي ميزان شده يا تنظيم شده
- triptych عکسي که در سه قاب تهيه کرده پهلوي، يکديدگر قرار دهند
- gravure عکسي که ارشيشه عکاسي روي صفحه فلزي، انتقال داده حکاکي کنند
- photogravure عکسي که از شيشه عکاسي روي صفخه فلزي، انتقال داده حکاکي کنند
- photocharting روش تبديل عکس هوايي به نقشه هاي عکسي
- pictorial تصويري، عکسي، مصور
- photomontage تدوين عکسها، مونتاژ عکسي
- ratioing کوچک و بزرگ کردن عکس به مقياس معين براي، استفاده در موزاييکهاي عکسي
- radiograph پرتونگار، عکسي که باپرتو مجهول X برداشته شود
- radiographically پرتونگار، عکسي که باپرتو مجهول X برداشته شود
- photo interpretation تفسير عکس، تفسير عکس هوايي، نقشه عکسي