غیر کافی معنی انگلیسی insufficient واژههای انگلیسی با این معنی underfeed غذاي غير کافي خوردن يا دادن.، از زير سوخترساندن insufficiently کم، بطور غير کافي scantier کم، اندک، غير کافي scantiest کم، اندک، غير کافي scanty کم، اندک، غير کافي deficient ناقص، داراي کمبود، غير کافي inadequately بطور نامناسب، ازروي بي کفايتي، بطور غير کافي insufficient کم، نابسنده، نارسا incommensurate بي تناسب، ناکافي، ناپسند