فرضیه
معنی انگلیسی
hypothesis
واژههای انگلیسی با این معنی
- null hypothesis فرضيه صفر، فرضيه اوليه اي که مورد، آزمون قرار ميگيرد
- design assumption فرضيه حساب
- whorf's hypothesis فرضيه وورف
- alternative hypothesis فرضيه مقابل
- approximate assumption فرضيه تقريب
- drainage hypothesis فرضيه زهکشي
- contraction hypothesis فرضيه انقباض
- hypothesis testing فرضيه آزمايي
- Darwinism فرضيه ي داروين، ديدمان داروين، داروينگرايي
- natural rate hypothesis فرضيه نرخ طبيعي، فرضيه اي که بر اساس آن يک حداقل نرخ، بيکاري وجود دارد که چنانچه ميزان بيکاري
- prerecognition hypothesis فرضيه پيش شناخت
- relative income hypothesis فرضيه درآمد نسبي، براساس اين نظريه که، توسط جيمز دوزنبري بيان شده مصرف تابع
- sciametry فرضيه کسوف وخسوف
- polygenism فرضيه تحد دمبدا بشر
- reject a hypothesis فرضيه اي را رد کردن
- life cycle hypothesis فرضيه درآمد در طول عمر، فرضيه اي است، که بر اساس آن مصرف وابسته به درآمدهاي
- permanent income hypothesis فرضيه درآمد دائمي درباره مصرف، اين فرضيه توسط ميلتون فريدمن بيان شده، که بر اساس آن مصرف تابعي از آنچه که وي
- absolute income hypothesis فرضيه درآمد مطلق (درباره مصرف)
- relativity فرضيه نسبي (يانسبيه) فلسفه نسبيه، نسبي بودن
- historcicism فرضيه اي که معتقداست کليه پديده هاي، اجتماعي وفرهنگي بايد از لحاظ تاريخي مطالعه، شود
- what is فرضيه منطقي که اکثر برنامه هاي صفحه، گشترده الکترونيکي براساس آن عمل مي کنند
- theory of preformation فرضيه اي که بموجب ان هر بخشي ازموجودالي، درنطفه موجودبوده بايدبزرگ شود
- empircism روش و فرضيه اي که مبني بر تجربه و ازمايش، باشد(نه براساس علم و تئوري)، تجربه گرايي.
- atomic theory فرضيه اتمي که تمام مواد را ترکيبي از ذرات، اتم ميداند، تئوري انفصال ماده .