فرم
معنی انگلیسی
application
واژههای انگلیسی با این معنی
- dimensional stability ثبات فرم، ثبات اندازه
- molding operation فرم کاري، قالب کاري
- form letter فرم نامه
- personalized form letter فرم شخصي
- three form فرم تريو
- true form فرم واقعي
- flush formation فرم بي بعد، زيرگاه همتراز
- proposal form فرم پيشنهاد، فرم درخواست بيمه
- contouring operation کار فرم دهي، فرم کاري
- forms control کنترل فرم ها
- forms design طراحي فرم ها
- dan shimsa pyon فرم آزمون دان، دان سيمساپيو تکواندو
- preprinted forms فرم هاي آماده
- formed milling cutter دستگاه فرز فرم
- regulation clothing لباس فرم دريايي، لباس رسمي نظامي
- form letter program برنامه فرم نامه
- tooth profile error خطاي فرم دندانه
- data entry form فرم ورودي داده ها
- form feed character کاراکتر تغذيه فرم
- capture of data ضبط داده روي يک فرم
- die mold فرم ريخته گي تزريقي
- formation in cutting فرم صندوقه اي تو گود، زيرگاه صندوقه اي
- gup shimsa pyon فرم آزمون درجه تکواندو، گاپ سيمساپيو
- boxless molding تکنيک فرم دهي بدون جعبه