فرمول
معنی انگلیسی
formula
واژههای انگلیسی با این معنی
- empirical formula فرمول خام، فرمول ساده
- formularization فرمول سازي، کوتاه سازي، ضابطه سازي.
- formulization فرمول بندي، فرمول سازي.
- mil formula فرمول ميليم، رابطه ميليمي
- emprical formula فرمول تجربي
- perspective formula فرمول تجسمي
- taylor formula فرمول تيلور
- structural formula فرمول گسترده، فرمول ساختاري
- projection formula فرمول تصويري
- wedge formula فرمول گوه اي
- constitutional formula فرمول ساختاري
- dispersion formula فرمول پاشندگي
- molecular formula فرمول مولکولي
- string formula فرمول رشته اي
- electronic formula فرمول الکتروني
- reformulation فرمول بندي تازه .
- condensed structural formula فرمول ساختاري فشرده
- refomulate از نو فرمول بندي کردن، از نو سازمان دادن به .
- formulaic مثل يا وابسته به فرمول.
- formulism رعايت کامل فرمول يا قاعده، فرمول دوستي، قاعده
- dbcp مخفف: نام حشره کشي به فرمول، CH2BrCHBrCH2Cl
- nepheline شيمي - ماده ي معدني به فرمول، AlSiO نفلين
- methoxychlor (شيمي) متوکسي کلر (به فرمول 2
- spearman-brown prophecy formula فرمول پيشگويي اسپيرمن - براون