فروشگاه
معنی انگلیسی
commissary outlet store yard
واژههای انگلیسی با این معنی
- army stores فروشگاه ارتش
- superette فروشگاه کوچک
- chain store فروشگاه زنجيري، فروشگاههاي مشابه متعلق به يک شرکت، يا کالا.
- px فروشگاه پادگان
- sea stores فروشگاه دريايي
- computer store فروشگاه کامپيوتر
- ship's service فروشگاه ناو (دريايي)
- pro shop فروشگاه باشگاه حرفه اي
- post exchange فروشگاه اختصاصي پادگان ارتش.
- ten cent store فروشگاه داراي کالاهاي ارزان.
- commissary store annex شعبه فروشگاه مواد غذايي پادگان
- floorwalker بازرس فروشگاه بزرگ خرده فروشي.
- nonfood (در فروشگاه ها و غيره) غيرخوراکي مانند، فرآورده هاي کاغذي و صابون، کليه ي فرآورده ها
- department store فروشگاه بزرگي که انواع مختلف کالا در آن، بفروش ميرسد و هر کالا در بخش خاص خود عرضه، ميگردد
- storewide شامل تمام موجودي انبار يا تمام فروشگاه .
- salesroom محل فروش، فروشگاه .
- general stores فروشگاههايي که کالاي متفرقه را ميفروشند، فروشگاه عمومي
- supermarket ابر بازار، فروشگاه بزرگ.
- hypermarket سوپرمارکت، فروشگاه بسيار بزرگ
- midinette دختر لباس فروش، دختري که در فروشگاه کار ميکند
- storefront جلو دکان، جبهه ي مغازه، جلو فروشگاه
- canteen قمقمه، جعبه سفري با لوازم خوراک پزي، فروشگاه يا رستوران