فشار هوا
معنی انگلیسی
air pressure
واژههای انگلیسی با این معنی
- atmospheric pressure فشار هوا، فشار جوي
- air pressure فشار هوا
- pitometer فشار سنج هوا
- static vent روزنه اندازه گيري فشار ثابت هوا
- aero-otitis التهاب گوش بعلت تغييرات فشار هوا
- stack wash تخليه هوا به علت فشار گاز دودکش ناو
- pull the pace جلوافتادن و در نتيجه کاستن از فشار هوا، براي نفرات عقب (دوچرخه سواري)
- pressure breathing تنفس مصنوعي دادن با توليد اختلاف فشار هوا، دستگاه تنفس يدکي اکسيژن براي خلبان
- suck wheels رکاب زدن پشت سر دوچرخه سوار ديگر به، منظور کاستن از فشار هوا
- barometrical مطابق هواسنج، وابسته به سنجش فشار هوا
- radojet رادوجت، وسيله تخليه هوا با فشار
- wheel sucker دوچرخه سوار ماهر در ادامه مسير پشت سر، نفر ديگري براي کاستن از فشار هوا
- naturally aspirated engine موتور پيستوني بدون سوپر شارژر که ورود، هوا به آن تحت فشار محيط صورت ميگيرد
- air metering force نيروي در کاربوراتور و سيستمهاي تزريق سو، سوخت که لوله وانتوري و فشار هوا را مقدار، سوخت را کنترل ميکند
- piezometer فشار سنج، الت ژرف پيمايي، بوسيله تعيين فشار هوا
- slingshot قلاب سنگ، مانور اتومبيل عقبتر براي عبور از اتومبيل، جلو با استفاده از کاهش فشار هوا
- atmosphere هوا، کره هوا، جو
- atmospherically هوا، کره هوا، جو
- compression ignition احتراق مخلوط سوخت و هوا در اثر دماي، زياد حاصل از ترکم و فشار زياد در سيلندر، موتور ديزل
- toe Walley پرش از لبه عقبي يک پا و چرخش کامل در هوا، و برگشت روي همان پا بکمک فشار نوک اسکيت
- isallobaric (هوا شناسي)، خط فرضي که نقاط داراي فشار جوي مساوي، در زمان معيني رانشان ميدهد.
- compressor ماشين فشار، اسباب تراکم هوا، هوافشار