فقط معنی انگلیسی alone barely but just mere merely only purely simply single solely solitary واژههای انگلیسی با این معنی solely فقط، تنها، تنها......و بس merely فقط، صرفا، محضا receive only فقط گرفتني، فقط دريافتي send only فقط فرستادني monanthous فقط داراي يک گل، تک گله read only memory حافظه فقط خواندني read only storage انباره فقط خواندني unijugate داراي فقط يک جفت برگچه، جفت برگچه اي، دو برگچه اي debenture bond برگه اي که پشتوانه آن فقط اعتبار، صادر کننده است، سهم قرضه fletcherism عادت بخوردن مختصري غذا (فقط بهنگام، گرسنگي) وجويدن کامل ان، نشخوار. pseudopursuit navigation ناوبري و هدايت موشک فقط در سمت هدف codress نوعي پيام که کليه متن آن فقط به رمز، ارسال مي شود، گيرندگان رمزي sunny side up (درمورد تخم مرغ) فقط يک طرفش پخته . four by two خودرو چهارچرخي که فقط دو چرخ آن نيرو، داشته باشد، خودرو چهار در دو pilot line operation کار توليد حداقل کالاهاي نظامي فقط به، منظور حفظ سيستم توليد quady رودي که فقط در فصل بارندگي جريان دارد، و در بقيه فصول خشک مي باشد window shopper کسي که فقط از پشت ويترين کالاهاي عرضه، شده را تماشا ميکند. terrain exercise تمرين يک وضعيت نظامي فقط از نظر بررسي، وضع زمين reentrant subroutine زيرروالي که فقط يک نسخه از آن در حافظه، اصلي قرار مي گيرد و تگسط چندين برنامه، ديگر به طور مشترک استفاده مي شود reporting by axception گزارشي که فقط حاوي اقلام خارج از قلمرو، عادي بوده و نيازمند توجه مديريت است one hook مدار انفجاري که فقط به يک عامل انفجاري، نياز دارد، مدار يک عامله unifilar داراي فقط يک فيبر يا تار يا ليف يا سيم، يک تاري single transposition نوعي تبديل به رمز که فقط از يک نوع کليد، رمز استفاده مي شود walkover مسابقه اي که فقط يک اسب در آن شرکت داده، شده، پيروزي آسان