فیلتر معنی انگلیسی filter واژههای انگلیسی با این معنی l-filter فيلتر سلفي filter tip فيلتر سيگار، سيگار فيلتردار. filter element المنت فيلتر band-pass filter فيلتر ميانگذر low-pass filter فيلتر پايين گذار cuno filter نوعي فيلتر متشکل از تعدادي ديسک که توسط، تيغه هايي ازهم جدا شده اند band-project filter فيلتر الکترونيکي که تنها يک باند معين از، فرکانسها و نوسانات را عبور ميدهد و حدود، بالا و پايين آنرا حذف ميکند