قریب معنی انگلیسی near nigh واژههای انگلیسی با این معنی perfect tense ماضي قريب، ماضي کامل present perfect tense ماضي قريب، ماضي کامل primary tenses زمانها ياصلي و گذشته و ماضي قريب و ماضي بعيد present progressive حال استمراري، ماضي قريب استمراري dying declarations اظهارات پيش از فوت، در CL اظهاراتي را گويند که شخص مشرف به، موت پس از اطمينان از قريب الوقوع بودن imminent مشرف، نزديک، تهديد کننده phomenic واگي، واجي، وابسته به واج about درباره، گرداگرد، پيرامون