قطعه به قطعه معنی انگلیسی piecemeal واژههای انگلیسی با این معنی built-up frog قطعه اي شبيه به قلب که براي ريلها به، کار برده مي شود، قلبي ريل scarfing چسباندن دو قطعه به يکديگر به وسيله چسب boilerplate قطعه اي از متن که بارها کلمه به کلمه در، سندهاي گوناگون استفاده مي شود، ورق آهن ديگ بخار blade cuff قطعه اي که با متصل شدن به ساقه تيغه ملخ، باعث افزايش عبور جريان هوا از روي موتور، ميشود geometrical percentage درصد هندسي که عبارتست از خارج قسمت سطح، مقطع فولاد به سطح مقطع بتن در يک قطعه، بتن مسلح ضرب در صد PC CARD نام تجاري PCMCIA (مخفف Personal Computer، Memory Card International Association) که براي، کارتهاي افزودني مطابق با مشخصه PCMCIA به کار bravura اظهار شجاعت و دلاوري، روحيه مطمئن وامرانه .، قطعه ي پر آب و تاب که برا climp milling عمل فرز کاري که طي آن قطعه کار در همان، جهت حرکت تيغه برش به جلو مرکت مي کند