لاستیک
معنی انگلیسی
rubber
واژههای انگلیسی با این معنی
- rubber لاستيک، کائوچو، قندران
- india rubber لاستيک، کائوچو
- tyre لاستيک چرخ، دوره چرخ
- tyros لاستيک چرخ، دوره چرخ
- cold rubber لاستيک سرد
- crepe rubber لاستيک کرپ
- hard rubber لاستيک سخت
- combat tire لاستيک جنگي، تاير جنگي خودرو
- dual tire لاستيک دوبل
- rubber bitumen لاستيک قيري
- hevea rubber لاستيک طبيعي، کائوچو
- natural rubber لاستيک طبيعي، کائوچو
- butyl rubber لاستيک بوتيل
- coral rubber لاستيک کورال
- spare tire لاستيک زاپاس
- spare tyre لاستيک زاپاس
- foam rubber لاستيک متخلخل
- synthetic rubber لاستيک مصنوعي
- baloon tire لاستيک اتومبيل
- pneumatic tube لاستيک اتومبيل
- pneumatic tire لاستيک توپي چرخ، لاستيک ميان تهي که از باد پر کرده براي دوره، چرخ بکار مي برند
- tire lever اهرم نصب لاستيک
- retread روکش کردن لاستيک، تاير روکش شده .، دوباره به خدمت احضار شده
- re tread روکش کردن لاستيک، تاير روکش شده .