ماشین
معنی انگلیسی
contraption contrivance machine plant
واژههای انگلیسی با این معنی
- machine ماشين، دستگاه، گردونه
- engine ماشين، ماشين بخار، اسباب
- pressman ماشين چي، متصدي ماشين عضو اداره روزنامه، مخبر
- machinist ماشين کار، ماشين چي، چرخ کار
- mechanician ماشين ساز، مکانيک دان، متخصص جراثقال
- bumper guard سپر ماشين، روکش سپر (لاستيک سپر)
- machine code رمز ماشين، دستورالعملهاي ماشين
- machinist's mate ماشين کار، چرخکار، ماشين ساز.
- gas-engine ماشين گاز، ماشين درون سوز
- slot drilling machine ماشين مته، ماشين سوراخکن
- machine fault عيب ماشين، نقص ماشين.
- milling machine ماشين فرز، دستگاه فرز
- printer machine ماشين چاپ، دستگاه چاپ
- hooter سوت ماشين، سوت بخار
- engine-man ماشين کار
- machine builder ماشين ساز
- machine intelligence هوش ماشين
- open machine ماشين باز
- printing machine ماشين چاپ
- printing press ماشين چاپ
- reaping-machine ماشين درو
- type write ماشين کردن، با ماشين تحرير نوشتن، ماشين نويسي کردن
- squeezer ماشين فشار، منگنه، آبليموگير
- compressor ماشين فشار، اسباب تراکم هوا، هوافشار