مالک
معنی انگلیسی
landlord possessor proprietor
واژههای انگلیسی با این معنی
- landed مالک، زمين دار، وابسته بزمين
- proprietor مالک، صاحب ملک، خانه خدا
- owner مالک، صاحب
- a.bailor button مالک
- seis مالک شدن، تصاحب کردن.
- yeomanly خرده مالک، کشاورز، مالک جزء.
- ground landlord مالک عرصه، کسيکه زميني رابراي ساختمان کردن اجاره ميدهد
- holding company شرکت مالک، شرکت صاحب سهم
- yeoman خرده مالک، کشاورز، زارع
- absentee landlord مالک غايب
- freeholder مالک مطلق
- smallholder خرده مالک
- sole owner مالک منحصر
- absentee مالك غايب، غايب، مفقودالاثر
- reputed owner مالک اعتباري، در CL تاجر ورشکسته مالک اعتباري کليه، اموالي که در تصرف دارد تلقي مي شود ولو
- car owner مالک اتومبيل
- proprietary وابسته به مالک، ملاک، ملک دار
- proprietorial وابسته به مالک
- fixed stock مالک انحصاري سهام
- tenant by sufference متصرف با رضايت ضمني مالک، هر گاه کسي ملکي را با عنوان و سمت، قانوني در تصرف داشته باشد و پس از زوال
- ship's husband مباشر و مالک نماينده کشتي
- tenant at will متصرف به ميل و اراده مالک
- attorn مستاجري مالک تازه اي را متعهد شدن، بديگري واگذار کردن، اجاره داري کردن
- fee tail تقسيم مالکيت اراضي بين مالک و ديگري، به نحوي که نصف آن براي خود مالک و نيم، ديگر به منتقل اليه (متهب) برسد