مامور کردن معنی انگلیسی charge commission trust واژههای انگلیسی با این معنی send on duty مامور کردن barrier forces نيروهاي مامور سد کردن راه دشمن، نيروهاي حفاظت از موانع tight end مهاجم گوش مامور سد کردن و دريافت توپ، (فوتبال آمريکايي) liter any executor کسيکه مامور چاپ کردن تاليفات نويسنده ايي، ميشود weapons assignment واگذاري جنگ افزار، مامور کردن جنگ افزارها nark مامور خفيه پليس، جاسوسي کردن، ازردن. hunter track مسير اکتشافي کشتي مين ياب يا مامور کشف، و خنثي کردن مين