ماکزیمم معنی انگلیسی maximum واژههای انگلیسی با این معنی relative maximum ماکزيمم نسبي، حداکثر نسبي actual maximum flowline ماکزيمم خط آبدهي حقيقي maximin ماکزيمم مجموعه اي از مينيمم ها، (در تئوري بازيها) minimax مي نيميم مجموعه اي از ماکزيمم ها، (در تئوري بازيها) rated through put ماکزيمم توان عملياتي ممکن براي يک، دستگاه داده پردازي wave trough نقطه مي نيمم يا ماکزيمم منفي دامنه در، نيمه راه بين دو قله موج cold rating خروجي ماکزيمم موتور جت بدون استفاده از، سيستم پس سوز sale maximization به حداکثر رسانيدن فروش، ماکزيمم فروش M.A.C. = maximum allowable concentration، غلظت ماکزيمم مجاز (در مورد سمومي که در موقع کار و، پيشه ميتوان با آن مواجه شد و غيره بکار ميرود). saddle point نقطه زيني شکل، منطقه تعادل در تئوري، بازيها هنگاميکه ماکزيمم مينيمم ها با