مبل معنی انگلیسی furniture واژههای انگلیسی با این معنی lawson مبل لاسن upholsteries پرده و مبل، پرده فروشي، اثاثيه فروشي upholstery پرده و مبل، پرده فروشي، اثاثيه فروشي Biedermeier مبل بيدر ماير Sheraton سبک مبل سازي ساده وسبک wing chair مبل داراي پشتي و دسته هاي چوبي و سفت. scrim يکجور پارچه که براي استرکردن مبل يا پوشاندن، پنجره بکارميرود unfurnished بي اثاثيه، بي مبل cabinetmaker فرنگي ساز، مبل ساز، قفسه ساز cabinetwork قفسه سازي، مبل سازي، مبلآلات camelback صندلي يا نيمکت که پشت آن به شکل نيمدايره، کوهان شتر باشد، مبل کوهاني pouf پف دادن، قسمت پف کردن.، بخش کيسدار و پف کرده