مبهم کردن معنی انگلیسی becloud bedim befog haze mist mystify obscure واژههای انگلیسی با این معنی adumbrate سايه افگندن بر، اندک نمايان کردن، مبهم کردن darken تاريک کردن، نابيناکردن، مبهم کردن soft pedal (در پيانو) رکاب تخفيف صدا، وسيله خفه کردن صدا، بارکاب پايي صدا را خفه کردن در سخن امساک overshadow تاريک کردن، تيره کردن، مبهم ساختن