متراکم
معنی انگلیسی
accumulative compact dense gross serried
واژههای انگلیسی با این معنی
- leak-proof متراکم
- compaction متراکم کردن
- comperssion capacitor خازن متراکم
- dense list ليست متراکم
- combustor متراکم کننده، محترق کننده، اطاق تراکم (توپخانه)
- accumulated capital سرمايه متراکم
- cumulative frequency فراواني متراکم، تجمعي (درآمار)
- trust fund وجوه متراکم شده، وجوه پس انداز شده
- soil consolidation متراکم کردن خاک
- condensed-mercurytemperature دماي جيوه متراکم
- gas compressor متراکم کننده هوا
- data aggregate متراکم سازي داده ها، داده هاي متراکم، مجموعه اي از اقلام داده درون يک رکورد که
- data compression متراکم سازي داده ها، فشردگي داده ها
- accumulated dividend سود سهام متراکم شده
- wilson cloud نوعي ابر غليظ و متراکم
- compressed gas cylinder سيلندر محتوي گاز متراکم
- laminated product توليد ماده متراکم متورق
- planosol گل سفيد نرم و متراکم فلات.
- coke pusher دستگاه متراکم کننده ذغال کک
- air-compresser دستگاهي که هوا را متراکم ميکند
- cumulo-nimbus ابرهاي بسيار بزرگ متراکم که قسمتهاي، فوقاني آنها به استراتوسفر ميرسد
- chert نوعي سنگ چخماق که ريزدانه و متراکم است
- vibrated concrete بتني که توسط ويبراتور متراکم شده است يا، بتن ويبره شده
- charge neutrality تساوي تقريبي ذرات مثبت و منفي در شاره هاي، متراکم