متمرکز
معنی انگلیسی
centered undivided
واژههای انگلیسی با این معنی
- centralized متمرکز.
- fixed fire آتش متمرکز، آتش نشان شده
- concentrated load بار متمرکز
- concenter متمرکز کردن، تمرکز دادن، تغليظ کردن
- centralized system نظام متمرکز
- decentpalized غير متمرکز.
- localized capacity ظرفيت متمرکز
- centrally planned economy اقتصاد متمرکز، اقتصادي که از مرکز، برنامه ريزي ميشود
- centralizer متمرکز کننده .
- yellowcake اورانيم متمرکز
- centralized lubrication روغنکاري متمرکز
- centralist socialism سوسياليسم متمرکز
- center lathe ماشين تراش متمرکز
- centeralized planning برنامه ريزي متمرکز
- centralized planning برنامه ريزي متمرکز
- centralized network configuration ساختار شبکه اي متمرکز
- decentralized planning برنامه ريزي غير متمرکز
- client-centered therapy درمان متمرکز بر درمان جو
- hilar متمرکز ونزديک به ناف ومرکز.
- object libido زيستمايه (ليبيدوي) متمرکز بر شيئي
- totalism رژيم حکومت متمرکز در يک قدرت مرکزي.
- intensive bombardment بمباراني که بيک نقطه متمرکز يل متوجه باشد
- weakside آن طرف ميدان که بازيکنان کمتري در آن متمرکز، شده اند، جناح ضعيف
- concentrated fire تير تمرکزي، آتش متمرکز، توده آتش