متمرکز کردن معنی انگلیسی center centralize concentrate mass summon واژههای انگلیسی با این معنی concenter متمرکز کردن، تمرکز دادن، تغليظ کردن fixate تثبيت کردن، محکم کردن، متمرکز کردن. monroe effect اثر مونرو، اصل مونرو، متمرکز کردن نيروهاي انفجاري در يک مسير localize محلي کردن، محدود بيک جا کردن، جمع کردن