متناظر معنی انگلیسی analogous واژههای انگلیسی با این معنی corresponding state حالت متناظر crossed reflex بازتاب متناظر critical frequency فرکانس متناظر با فرکانس طبيعي تيغه isomorphic هم ريخت، متناظر (در رياضيات) possitive stagger ترتيب قرارگرفتن بالهاي هواپيماي دوباله، بطوريکه لبه حمله بال بالايي جلوتراز بخش، متناظر بال پاييني باشد negative stagger ترتيب قرارگرفتن بالهاي هواپيماهي دوباله، بطوريکه لبه حمله بال پاييني جلوتر از، بخش متناظر بال بالايي قرارگيرد