مخاطی
معنی انگلیسی
mucous
واژههای انگلیسی با این معنی
- mucous مخاطي، بلغمي، لزج
- pituitous مخاطي، معاطريز، مخاط مانند
- epithelioid مخاطي، شبيه بشره اي، برپوشي.
- pituitariesAnatomy مخاطي، بلغمي، صنوبري
- pituitary مخاطي، بلغمي، صنوبري
- mucoid مخاطي، مخاط مانند
- mucopurulent چرک مخاطي، داراي جراحت و مخاط
- myxomycete مخاطي جله
- mucosa شامه مخاطي، غشا مخاطي
- mucous membrance شامه مخاطي، غشا مخاطي
- epithelia بشره غشاء مخاطي
- epithelium بشره غشاء مخاطي
- epithelial مربوط به بشره غشاء مخاطي
- rhinopharyngitis ورم غشاء مخاطي بيني و حلق.
- epithelioma اماس سرطاني در روي غشاء مخاطي
- epithelialize پوشيده شدن با و يا تبديل شدن به بافت، مخاطي، بافت پوششي شدن.
- otitis آماس گوش، ورم شامه، مخاطي گوش
- mucus مخاط، بلغم، ماده مخاطي
- mucosity مخاطبت، ليزي، ماده مخاطي بلغم
- psilosis ريزش مو، يکجور ناخوشي گرمسيري که نشانه ان زخم شدن، شامه مخاطي دهان است
- gleety مانندتراوش سوزاکي، وابسته به ريزش مخاط، لزج
- sol. = solution، محلول، -1 فرآورده مايعي از يک يا چند ماده شيميائي