مختلف معنی انگلیسی assorted different diverse several variant varied variegated various واژههای انگلیسی با این معنی different مختلف، متفاوت، جوربجور varying مختلف، متنوع، جور بجور discrepant مختلف، ناجور، مخالف variously بطور مختلف، چند جور eccentric مختلف المرکز، بيرون ازمرکز، غيرمعمول miscellaneous works کارهاي مختلف half breed از نژاد مختلف، ادم دورگه . two discrepant stories دو حکايت مختلف rank and file صفوف مختلف نظامي، سلسله مراتب نظامي heterochromatic داراي رنگهاي مختلف، مختلف اللون.، ناجور رنگينه اي multi-tone horn بوق با اصوات مختلف team tennis بازيهاي مختلف تنيس commodity loading بارگيري کالاهاي مختلف multi-rate meter کنتور با چند نرخ مختلف all purpose machine دستگاه براي اهداف مختلف، انيورسال general purpose machine دستگاه براي اهداف مختلف varisized داراي اندازه هاي مختلف. various books کتابهاي گوناگون يا مختلف eclecticism گزينش عقيده ازجاهاي مختلف، مسلک گلچيني allogamous مختلف الجنس و مختلف النوع. beef cuts قطعات مختلف گوشت لاشه گاو. figure skate اسکيت با انجام حرکات مختلف narratology بررسي و پژوهش در سبکهاي مختلف، داستانسرايي، داستان شناسي air stability وضعيت ثبات جوي در طبقات مختلف، وضع ثبات جوي