مداد
معنی انگلیسی
pencil
واژههای انگلیسی با این معنی
- pencil مداد، قلم مدادي، قلم موي کوچک
- lead pencil مداد
- portcrayon مداد گير، دسته مدادنقاشي
- john's pencil مداد جان
- leadpencil مداد سربي، يا گرافيتي
- colored pencil مداد رنگي
- sharpener مداد تيزکن
- india-rubber مداد پاک کن
- six d. pencils شش دو جين مداد
- line-drawing نقاشي با مداد و قلم
- mark sensing علامت زدن با مداد نرم، نشان يابي، نشان گذاري
- detector crayon مداد دستگاه اکتشاف ش م ر، ميله کشف کننده
- pastellist پيکر نگاري که با مداد رنگي کار ميکند، مصور نقاشي هاي مدادي
- marking ink مداد رنگي پاک نشدني که براي رنگ زني و نشان، گذاري بکار ميرود
- graphite سرب سياه، مغز مداد، گرافيت
- plumbago سرب سياه، مغز ز مداد، گرافيت
- fusain فوزان، مداد زغالي، نقاشي با مداد زغالي
- infernal stone سنگ جهنم قلمي، مداد نيترات دارژان، پوطاس محرق
- line drawing رسم مدادي، نقاشي با مداد و قلم
- refillable دوباره پر کردني، قابل تعويض (مثل مغز مداد و خودکار).
- stereoplanigraph نوعي دستگاه تهيه نقشه بطريقه برجسته بيني، با طريقه دستي و رسم با مداد الکترونيکي
- point protector سرمداد، چيزي که نوک مداد راپوشانده ازشکستن حفظ، ميکند
- pastile خميري که براي بخور دادن بکاررود، بخور، قرص دارويي که روي ان شيريني باشد
- rubber لاستيک، کائوچو، قندران