مدت زمان
معنی انگلیسی
time span
واژههای انگلیسی با این معنی
- job turnaround مدت زمان کار، مدت زمان برنامه
- period of prescription مدت مرور زمان
- critical date مدت زمان بحراني
- short-time test آزمايش در مدت زمان کوتاه
- turnaround cycle مدت زمان بارگيري و رفت و برگشت خودرو يا، هواپيما يا کشتي، مدت رفت و برگشت
- shipping time مدت زمان ارسال کالا (مدت زمان بين ارسال، کالا تا رسيدن آن به گيرنده)
- interlook dormant period زمان توقف دستگاه رادار، مدت زمان توقف کار، تجسس رادار
- cryptoperiod زمان ارسال يا دريافت رمز، مدت زمان دريافت رمز
- control period دوره کنترل آماد، مدت زمان کنترل و بررسي آماد
- short-cycle annealing سخت گرداني در زمان کم، سخت گرداني در مدت زمان کوتاه
- use age عمر قانوني، مدت زمان قانوني استفاده از وسايل
- half-life period تناوب يا دوره نيم عمر، مدت زمان لازم براي فعاليت يک ماده، راديواکتيو است که به نصف مقدار اوليه
- EEPROM با تلفظ ((اي ايپرام))، سرنام عبارت "electrically erasable، " programable read-only memory
- latest event time ديرترين زمان وقوع يک واقعه، ديرترين، زمانيکه تا آن زمان يک واقعه ميتواند
- period of concentration زمان تمرکز، در يک حوزه آبريز رودخانه، مدت زماني که يک قطره آب از ابتداي حوزه
- activity time زمان هر فعاليت، مدت زماني که شروع و، ختم هر فعاليت در يک شبکه اجرائي مشخص
- transattack period زمان اجراي تک اتمي، مدت ادامه تک اتمي
- order processing time زمان انجام سفارش، مدت انجام سفارش
- setting time مدت گرفتن ملات، زمان گيرش
- transfer time زمان انتقال، مدت انتقال.
- blue moon زمان دراز، مدت طولاني.
- effective time زمان موثر، مدت موثر.
- execution time زمان اجرا، مدت اجرا
- length of time مدت، طول زمان