مذهب
معنی انگلیسی
faith religion revealed religion
واژههای انگلیسی با این معنی
- illuminator مذهب، تذهيب کار، مصور
- neophyte تازه مذهب، جديد المذهب، تازه کار
- public prosecutor تازه مذهب، تازه ايمان، جديدالمذهب
- principles of religion اصول مذهب
- state religion مذهب رسمي
- scepticism مذهب شکاکيون
- specticism مذهب شکاکيون
- revivalism اصالت احيا مذهب، اصول بيداري مذهبي
- puritaism سخت گيري در تصفيه مذهب
- zen buddhism فلسفه يا مذهب ذن بوداييسم.
- deistic مبني بر خدا پرستي بدون اعتقاد به مذهب
- deistical مبني بر خدا پرستي بدون اعتقاد به مذهب
- reconvert دوباره به مذهب يا عقيده يا شکل اول خود، بازگشتن، رجوع شود به convert بعلاوه ي re-
- rubricator کسيکه عنوان هاي کتابي را بخط قرمز مينويسد، مذهب
- relig مخفف:، مذهب، مذهبي
- deism خداپرستي بدون اعتقاد به پيغامبران و مسائل، ديگر مذهب
- fatalism (آيين) جبروتفويض، مذهب جبري
- fatalistically (آيين) جبروتفويض، مذهب جبري
- Hinduism دين هندو، مذهب هندو
- sunnism سني گري، مذهب تسنن.
- pyrrhonism فلسفه يوناني، مذهب فيروني
- shia شيعه، پيرو مذهب شيعه .
- miniaturist پيکرنگارظريف کار، نقاش تصويرهاي مذهب
- Marrano يهودي که به ظاهر مسيحي شده ولي در خفا، مذهب خود را نگه ميدارد