مرتبا معنی انگلیسی orderly periodically regularly routinely واژههای انگلیسی با این معنی regularly مرتبا، منظما pseudologer کسيکه مرتبا دروغ ميگويد pseudologist کسيکه مرتبا دروغ ميگويد pin bowler بازيگري که مرتبا به ميله بولينگ هدف گيري، مي کند systematically با روش معين، از روي يک اسلوب معين، ازروي قاعده