مردم کشور معنی انگلیسی citizenry واژههای انگلیسی با این معنی Salvadoran وابسته به کشور ال سالوادور و مردم و فرهنگ، آن، اهل ال سالوادور Croatian وابسته به کشور کروات و مردم و زبان و فرهنگ، آن، کروات Hindustani هندوستاني.، وابسته به کشور هندوستان و مردم آن، وابسته به گويش هندوستاني czechoslovak اهل کشور چکسلواکي، وابسته به کشور سابق چکسلواکي و مردم آن Israeli اسرائيلي، اهل سرزمين اسرائيل، وابسته به کشور و مردم اسرائيل Czech اهل ~ لاخاثوهش~ که ولايتي است، درچکوسلواکي، زبان چک Castilian وابسته به ناحيه ي کاستيل در کشور اسپانيا و، مردم و زبان و فرهنگ آن، اهل کاستيل Ukrainian اهل اوکراني در کشور شوروي.، زبان اوکراني، وابسته به زبان و فرهنگ مردم اوکراين land n زمين، خشکي، خاک Fijian اهل کشور فيجي، وابسته به زبان و فرهنگ مردم فيجي، زبان فيجي