مستمر معنی انگلیسی continuous diligent standing واژههای انگلیسی با این معنی sustained yield بازده مستمر، بازده پيوسته continuous inventory موجودي مستمر continuous stock-taking موجودي گيري مستمر، انبارگرداني مستمر، رسيدگي مستمر موجودي annuality factor ضريب مستمر ساليانه continuous stock control کنترل مستمر موجودي retaining fee وجهي که بطور مستمر پرداخت به وکيل، پرداخت شود تا از خدمات حقوقي او مستمرا"، استفاده شود يا او را از قبول وکالت طرف system follow up ارزيابي و بررسي مستمر سيستم جديد نصب شده، به منظور مشاهده ميزان عملکرد آن طبق طرح lock on قفل کردن توپ روي هدف هنگام تعقيب، ادامه مستمر تعقيب هدف