مستی معنی انگلیسی drunkenness inebriation intoxication rut واژههای انگلیسی با این معنی inebriety مستي، دائم الخمري inebriation مستي، مست سازي grogginess مستي، سستي tipsier مستي، خرف tipsiest مستي، خرف tipsily مستي، خرف tipsiness مستي، خرف tipsy مستي، خرف drunkenness مستي drunkness مستي ebriety مستي intoxicant مستي اور، نوشابه مستي اور، نوشابه drunkometer مستي سنج drinking bout حالت مستي، ميگساري causing intoxication مستي آوردن، اسکار pot valiant دليرازروي مستي، پياله پهلوان pot valour دلپري ناشي از مستي drunken driving رانندگي در حال مستي dwi رانندگي در حال مستي troat نعره گوزن نرهنگام مستي يا شهوت rut مستي (گوزن وبرخي جانوران ديگر) شور، شهرت، هنگام شورومستي maudlin (داراي) احساسات حاکي از مستي يا ضعف، (شخص) نيم مست intoxication مست سازي، مستي، کيف stum مست، مستي، اب انگورتازه درخم کرده