مسلسل
معنی انگلیسی
concatenate continual serial
واژههای انگلیسی با این معنی
- serial مسلسل، رديفي، نوبتي
- machine gun مسلسل، بمسلسل بستن
- machine-gun مسلسل، به مسلسل بستن
- mitrailleuse مسلسل
- running hand خط مسلسل، خط شکسته
- bren مسلسل برن
- continua رشته مسلسل، تسلسل
- continuum رشته مسلسل، تسلسل
- rafale رگبار مسلسل، رگبار توپ، رگبار گلوله
- continued propotion تناسب مسلسل
- lewis gun يکجور مسلسل
- tommy gun مسلسل دستي.
- panorama دورنماي مسلسل، جهان نما، منظره پيوسته و گردنده
- strafe به مسلسل بستن، زير آتش گرفتن
- skate mount رينگ و پايه مسلسل، پايه دوار مسلسل روي خودرو
- soritical مبني برقيام مسلسل
- panoramically بشکل دورنماي مسلسل، بطوروسيع و پيوسته
- pom-pom مسلسل خودکار دورزن
- pom pom يکجور مسلسل خودکار دورزن
- sten مسلسل سبک 9 ميلمتري انگليسي.
- nordenfelt يکجور مسلسل که سوئدي اختراع کرده است
- accession number نمره مسلسل کتابي که به کتب کتابخانه افزوده، مي شود
- sorites قياس، مسلسل، تسلسل منطقي
- continuous پيوسته، مسلسل، متصل