مسلط بر معنی انگلیسی superior واژههای انگلیسی با این معنی hagride مسلط شدن بر، ناراحت کردن، عاجز کردن. thalassocrat فرمانرواي درياها، مسلط بر دريا. overrule رد کردن، ملغي کردن، کنار گذاشتن overshadow تاريک کردن، تيره کردن، مبهم ساختن