مسلک
معنی انگلیسی
ideology persuasion
واژههای انگلیسی با این معنی
- unprincipled بي مسلک، بي مرام، بي محابا
- bad principled بد مسلک، بد مرام
- self-repression مسلک نفس
- oldfangled قديمي مسلک، گذشته گراي
- fud ادم قديمي مسلک، ادم امل، شخص اندک بين.
- nazify نازي مسلک کردن، نازي کردن
- snollygoster ادم زيرک ولي بي مسلک.
- turncoat کسي که تغيير مسلک بدهد
- egoistic مبني براصول خودپرستي که ازروي مسلک وعقيده، باشد، وابسته بخود
- passe دوره زيبايي و عنفوان جواني را گذرانده، کهنه مسلک، گذشته
- square toed داراي پنجه مربع، قديمي مسلک، متروکه .
- unreconstructed بازسازي نشده، قديمي مسلک، کهنه پرست
- rationalism اصالت عقل، مسلک عقليون، اصول استدلال عقلي در مسائل ديني
- rationalistically اصالت عقل، مسلک عقليون، اصول استدلال عقلي در مسائل ديني
- eclecticism گزينش عقيده ازجاهاي مختلف، مسلک گلچيني
- acatalepsy فلسفه احتمالي، مسلک شکاکيون، دودلي
- frump زن بدلباس پوش وشلخته، زن قديمي مسلک، امل
- Italianate ايتاليايي مآب، ايتاليايي مسلک، ايتاليايي مانند
- dodo دودو، آدم قديمي مسلک، کهنه پسند
- slow coach ادم بيحال يا کودن، ادم قديمي مسلک
- fogiesfogey شخص کهنه پرست، ادم قديمي مسلک
- fogy شخص کهنه پرست، ادم قديمي مسلک
- nothingarian بي دين، دهري، بي مسلک
- prelapsarian وابسته به پيش از نافرماني آدم و حوا، وابسته به عهد دقيانوس، قديمي مسلک