مشارکت معنی انگلیسی association consortium contribution participation partnership واژههای انگلیسی با این معنی disaffiliation عدم مشارکت، عدم ارتباط، قطع ناوابستگي deed of partnership قرارداد مشارکت equity investment مشارکت در سرمايه labor participation rate نرخ مشارکت نيروي کار participant observation مشاهده توام با مشارکت participation rate نرخ مشارکت (نيروي کار) kick in (ز.ع.امر) مشارکت کردن در، سهم دادن در، کردن female participation rate نرخ مشارکت زنان (درنيروي کار جامعه) anent همراهي، در مشارکت با، مربوط به partnership شراکت، شرکت، مشارکت consortium کنسرسيوم، ائتلاف بنگاههاي اقتصادي، مشارکت incorporative وابسته به الحاق، الحاقي، مشارکت. throwin (کلاچ را) در دنده انداختن، تزريق کردن، مشارکت کردن coparcenary وراثت مشترک، شراکت در ارث، مالکيت مشاع