مصور معنی انگلیسی pictorial واژههای انگلیسی با این معنی illustrative digram دياگرام مصور، دياگرام توضيحي storyboard فيلمنامه ي مصور، تابلو، پوسترها و عکسهاي فيلم يا ويدئو photojournalism روزنامه پردازي مصور illus مخفف:، مصور، تصوير graphic scale مقياس خطي (نقشه)، مقياس مصور pastellist پيکر نگاري که با مداد رنگي کار ميکند، مصور نقاشي هاي مدادي pictorial تصويري، عکسي، مصور illuminator مذهب، تذهيب کار، مصور portraitist پيکر نگار، صورت گر، نقاشي animalist پيکر نگار جانوران، جانور هش، پيکرنماي جانوران painted رنگ شده، رنگ زده، رنگ کرده painter رنگ زدن، رنگ کار، نقاش