معتقد
معنی انگلیسی
believer
واژههای انگلیسی با این معنی
- credent معتقد، باوردار، باور کردني
- theist معتقد بخدا، خدا شناس، موحد
- pluralist معتقد به تعدد، تعدد حزبي، وابسته به تعدد يا ائتلاف حزبي
- Trinitarian معتقد به تثليث، پيرو فلسفه ي ثليث، سه گانه
- casualist معتقد به اتفاق
- self righteous معتقد بعدالت وتقوي خود.
- representationalist معتقد بفلسفه ايده هاو افکار.
- mechanist معتقد به ماده گرايي افزارگاني، کارشناس مکانيکي، ويژه گر ساختن و نگهداري ماشينآلات
- biracialism معتقد به يا داراي دونژاد بودن.
- henotheist معتقد يا وابسته به توحيد نوبتي.
- premillennialist معتقد بظهور عيسي قبل از هزار سال
- revelationist کسيکه معتقد به الهام ومکاشفه است
- adoptionist معتقد به فرزندخواندگي عيسي به خدا
- premillenarian معتقد بظهور عيسي قبل از هزار سال.
- realist کسيکه بوجود خارجي کليات معتقد باشد، واقع پرداز، اهل واقع
- infallibilist کسيکه معتقد است که پاپ اشتباه نميکند
- introspectionist کسيکه معتقد به (لزوم) خويشتن نگري است
- futilitarian کسي که معتقد است کوشش بشر بي فايده وبي، نتيجه است.
- totemist معتقد بوجود روح حافظ يک قوم يا قبيله .
- totemite معتقد بوجود روح حافظ يک قوم يا قبيله .
- Adventist عضو فرقه اي که معتقد است ظهور مجدد حضرت، مسيح و روز قيامت نزديک است، وابسته به
- limitarian کسيکه معتقد است بخش محدودي از مردم گيتي، رستگاري روحاني خواهند داشت
- illusionist کسيکه معتقد است که هستي هاي گيتي خواب و، خيال است
- postmillennialist معتقد به ظهور ثانوي مسيح پس از هزار سال