معلومات
معنی انگلیسی
knowledge
واژههای انگلیسی با این معنی
- information test آزمون معلومات
- knowledge representation نمايش معلومات
- knowledge base پايگاه معلومات، پايگاه دانش، پايگاه آگاهي
- knowledge engineering مهندسي معلومات
- encyclopedist داراي معلومات جامع، دايره المعارف نويس.
- input data معلومات يا داده هاي ورودي، معطيات ورودي، داده هاي اوليه
- weisenheimer کسيکه معلومات سطحي در همه چيز دارد.
- wisenheimer کسيکه معلومات سطحي در همه چيز دارد.
- lore دانستني ها، معلومات، دانش
- generalist کسي که به جاي تخصص در يک رشته در چند، زمينه معلومات کلي دارد، داراي معلومات
- brush up باقلم مو رنگ کردن، معلومات خود را تجديدکردن، تجديد خاطره کردن.
- booklore علم کتابي (درمقابل علم عملي ياعلم زندگاني)، معلومات ناشي از مطالعه کتاب
- sherlu اولين برنامه زبان طبيعي که تجزيه و، تحليل نحوي و معناشناسي را با معلومات، جهان مجتمع کرده است
- accomplishments کمالات، فضائل، معلومات
- knowledge acquisition آگاهي يابي، دانشيابي، کسب معلومات
- unbeknownst نادانسته، بنامعلوم، خارج از معلومات شخصي
- equipment لوازم، اثاثيه، اسباب
- qualification توصيف، تعريف، صفت