معوقه معنی انگلیسی belated delinquent outstanding backlog واژههای انگلیسی با این معنی debt outstanding وام معوقه arrears of debt ديون معوقه arrears of rent اجور معوقه pay up تمام وکمال پرداختن، حساب هاي معوقه را تسويه کردن.