مقدار کم معنی انگلیسی dash drop grain lick little morsel mouthful ray slender sprinkling taste touch trace واژههای انگلیسی با این معنی smidgen مقدار کم، قطعه، تکه . smidgeon مقدار کم، قطعه، تکه . smidgin مقدار کم، قطعه، تکه . modicum مقدار کم، اندکي guest element عنصر کم مقدار trace element عنصر کم مقدار trace compounds ترکيبات کم مقدار hypoventilation تنفس کم بطوريکه مقدار اکسيژن خون از، مقدار عادي آن کمتر ميشود short lot کالايي که مقدار موجود از آن کم است و در، محوطه کوچک انبار مي شود sprinkling کم، مقدار کم، شمار اندک penny worth آنچه برابر يک پني ميتوان خريد، ارزش يک پني، سودا insignificant بي معني، بي اهميت، ناچيز unimportance بي معني، بي اهميت، ناچيز