مقررات معنی انگلیسی discipline ground rule ordinances rule rulebook statute واژههای انگلیسی با این معنی provisions مقررات، قيود، تدارکات. regulations مقررات، قوانين operating instruction مقررات کار، دستور کار instruction for assembly مقررات نصب government regulation مقررات دولتي control measures مقررات کنترلي، اقدامات کنترلي، پيش گيريهاي کنترلي disciplinary regulation مقررات انضباطي tariff regulations مقررات تعرفه بندي martial law مقررات حکومت نظامي، حکومت نظامي unmilitary بر خلاف مقررات ارتش، غيرنظامي، اخلاقا و عادتا غيرنظامي assembly instrudactions مقررات يا دستورات نصب arms control measures مقررات کنترل جنگ افزار، اقدامات کنترلي جنگ افزار ruled based deduction استنباط بر مبناي مقررات road discipline مقررات عبور و مرور روي جاده regulatory signs علايم نشان دهنده مقررات جاده ها last chance rule مقررات مربوط به اجتناب از تصادم با، قايقهاي ديگر meter rule مقررات مربوط به ساختن قايقهاي بادي condition book کتابچه حاوي شرايط و مقررات اسبدواني expedite rule مقررات سرعت بخشيدن به بازي پينگ پنگ table of precedence صورتي که ترتيب الويت قوانين و مقررات، مختلفه را تعيين مي کند marquis queensberry rules مجموعه قوانين و مقررات بوکس که در سال، 1876 ميلادي وضع شد gamesmanship مهارت در بردن بازي بدون تخلف از مقررات، بازي. highway dispatch مقررات و قوانين عبور و مرور در شاهراهها prodify تغيير دادن در توليد اتومبيلهاي مسابقه، طبق مقررات