مقصد
معنی انگلیسی
destination goal objective terminus
واژههای انگلیسی با این معنی
- destination مقصد، سرمنزل، مقصود
- aimless بي مقصد، بي مرام، بي اراده
- objectless بي مقصد، بي منظور
- winning post تير مقصد، تيري که پايان مسافت دور را نشان ميدهد
- goal oriented مقصد گرا، هدف گرا.
- terminal port بندر مقصد، بندر بارانداز، آخرين بندر حرکت
- object module واحد مقصد، واحد مقصود، ماژول مقصود
- destination port بندر مقصد، بندر تحويل کالا
- immediate destination مقصد بعدي، اولين مقصد
- destination file فايل مقصد
- object language زبان مقصد
- port of destination بندر مقصد
- final destination مقصد نهايي
- object program برنامه مقصد، دستورالعملهايي که از compiler يا، assembler نتيجه شده و آماده اند تا در
- missent به مقصد نرسيده، به نشاني عوضي فرستاده شده
- destination inspection بازديد در مقصد
- wire head قسمت مقصد سيم کشي، ايستگاه جلويي سيم کشي
- ex quay تحويل در بندر مقصد، يکي از قراردادهاي، اينکوترمز که در آن فروشنده کالا را در
- port of debarkation بندر مقصد حمل کالا، بندر پياده شدن کالا يا نيروها
- payable at destiination قابل پرداخت در مقصد
- lay line خط فرضي مسير قايق به مقصد
- landed terms قيمت کالا به شرط تخليه در مقصد
- block stowage loading بارگيري وسايل هم مقصد در يک قسمت از، وسيله ترابري
- portmark علامت روي بسته که مشخصات بندر مقصد نيز، در آن ذکر گرديده