ملا معنی انگلیسی medium mulla mullah priest واژههای انگلیسی با این معنی mullah ملا dress down ملا مت سخت، سخت ملا مت کردن. scooper ملا قه زن. revisit ملا قات مجدد، دوباره ملا قات کردن، بازديد کردن. meeter ملا قات کننده، برخورد کننده . adagio اهسته و ملا يم، آهسته، اجراي اهنگ باهستگي antimoan نوعي فلز ضد ملا unconsidered غير قابل ملا حظه، بي ملا حظه، بي توجه sizeable (sizable) قابل ملا حظه، بزرگ. chaplain پيش نماز، ملا، کشيش کليساي کوچک padre پيش نماز، ملا priestcraft کشيش بازي، ملا بازي، اخوندبازي lawyers and laymen وکيل و غير وکيل، ملا وعامي inadvertence سهو، بي ملا حظگي، ندانستگي lambency نرم سخني، ملا يمت در گفتگو، روشنايي ملا يم. breeziness خنکي، وزش نسيمي، ملا يمت