ملازم معنی انگلیسی accompaniment attendant collateral companion concomitant escort retainer satellite واژههای انگلیسی با این معنی armiger ملازم، ملازم شواليه ها.، کسي که مجاز است نشان نجابت خانوادگي maenad حوريان زيباي ملازم ديونيسوس، زنان باده گسار.، زن شوريده دل bottle-holder نوکر يا ملازم پهلوان مشت زن، پشت، يار menad حوريان زيباي ملازم ديونيسوس، زنان باده گسار. concomitant همراه - با هم آينده - ملازم - پيوسته attendant همراه، ملازم، متعلق maid of honor نديمه، ساقدوش يا ملازم عروس، نديمه در باري. matron of honor ساقدوش عروس، بانوي محترمه ملازم عروس. gilly (در نواحي کوهستاني اسکاتلند)، نوکر يکي ازروساي کوهستاني، ملازم assiduous پشتکاردار، ساعي، ملازم adjunct الحاقي، افزوده، معين caballero آقا، رادمرد، جوانمرد